<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>نثرپژوهی ادب فارسی</title>
    <link>https://jll.uk.ac.ir/</link>
    <description>نثرپژوهی ادب فارسی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Fri, 20 Feb 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Fri, 20 Feb 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>تحلیل «فرودستی استعمارزده» درنثرهای نمایشی برگزیده بر اساس نظریة گایاتری اسپیواک</title>
      <link>https://jll.uk.ac.ir/article_5122.html</link>
      <description>زمینه / هدف: گایاتری اسپیواک مفهوم&amp;amp;nbsp; فرودستی را در مطالعات پسااستعماری به معنای &amp;amp;laquo;فرودست استعمارزده&amp;amp;raquo; به کار گرفت؛ او معتقد بود نظریات منتقدانی چون فوکو و دریدا هم نمی‌تواند مانع شنیدن صدای واقعی فرودستان شود. از این‌رو صدای فرودست یا مصادره می‌شود یا به سکوت واداشته می‌شود.روش/ رویکرد: این پژوهش با روش توصیفی- تحلیلی و با تکیه بر نظریه فرودستی گایاتری اسپیواک، به بازخوانی سه نمایشنامه &amp;amp;laquo;موسیو ژوردان&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;ستارگان فریب‌خورده&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;جعفرخان از فرنگ برگشته&amp;amp;raquo; می‌پردازد. این آثار با بهره‌گیری از عناصر فرهنگ عامه چون زبان عامیانه، طنز، مناسک آیینی و باورهای خرافی، بازتاب‌دهنده وضعیت فرودستانی‌اند که صدای آنان در گفتمان مسلط خاموش یا تحریف می‌شود. در این نمایشنامه‌ها، زنان و طبقات فرودست نه به‌مثابه سوژه‌ای مستقل، بلکه به‌عنوان ابژه قدرت بازنمایی می‌شوند؛ با این‌حال از خلال کنش‌های نمادین، زبان کنایه‌ای و مقاومت‌های فرهنگی، عاملیتی پنهان و غیرمستقیم بروز می‌یابد.یافته&amp;amp;shy; ها / نتایج: نتایج تحلیل نشان می‌دهد که فرهنگ عامه در این متون نقش میانجی میان سلطه و مقاومت را ایفا می‌کند: از یک سو سازوکارهای سلطه گفتمانی را بازتولید می کنند و فرودستان را در موقعیت سکوت تحمیلی قرار می‌دهد و از سوی دیگر امکان نوعی مقاومت نمادین و دفاع فرهنگی از پایین را فراهم می‌سازد. بدین‌سان نمایشنامه‌های مورد بحث، ضمن نقد سلطه استعماری و مردسالارانه، ظرفیت فرهنگ عامه را برای بازنمایی صداهای به‌حاشیه‌رانده و مقاومت‌های خرد برجسته می‌کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی و تحلیل هفده بند از متنِ تذکرةالاولیایِ عطّار با تکیه بر حواشی و تعلیقاتِ شفیعی کدکنی</title>
      <link>https://jll.uk.ac.ir/article_5121.html</link>
      <description>زمینه: محمّدرضا شفیعی کدکنی آخرین چاپ علمی و انتقادی تذکرة&amp;amp;shy;الاولیایِ عطّار نیشابوری را در سال 1398 و با همّت نشر سخن در دو مجلّد روانۀ بازار نمود. به این چاپ، علی&amp;amp;shy;رغم این&amp;amp;shy;که تا این زمان معتبرترین و علمی&amp;amp;shy;ترین تصحیحِ موجود از تذکره به شمار می&amp;amp;shy;رود، متأسّفانه نواقص و کاستی&amp;amp;shy;هایی راه یافته&amp;amp;shy;است. این نواقص و اشکالات هم در متن تذکره و هم در حواشی و یادداشت&amp;amp;shy;هایی که شفیعی کدکنی بر متنِ تذکره نوشته&amp;amp;shy;است، مشاهده می&amp;amp;shy;گردد. اگرچه شماری از پژوهشگران و استادانِ دانشگاه در چند مقالۀ انتقادی به پاره&amp;amp;shy;ای از این موارد اشاره کرده&amp;amp;shy;اند، نگارندگان مقالۀ حاضر نیز با تأمّل در هفده بند از متنِ تذکرة&amp;amp;shy;الاولیاء و مقابلۀ آن با حواشیِ شفیعی کدکنی، به ایرادها و اشکالاتِ دیگری برخورده&amp;amp;shy;اند که در ادامۀ مقاله به آن&amp;amp;shy;ها اشاره می&amp;amp;shy;رود.&#13;
روش: گفتنی است که نگارندگان در این مقاله با روش توصیفی-تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه&amp;amp;shy;ای یادداشت&amp;amp;shy;هایِ خود را تهیّه و تنظیم نموده&amp;amp;shy;اند.&#13;
یافته&amp;amp;shy;ها: نگارندگان در مقالۀ حاضر، با دقّت در هفده بند از متنِ تذکرةالأولیاء، حواشی و یادداشت&amp;amp;shy;هایِ شفیعی کدکنی را دربارۀ گزاره&amp;amp;shy;های مرتبط با این هفده بند، بازخوانی و تجزیه و تحلیل نموده&amp;amp;shy;اند. نتیجۀ این بررسی نشان می&amp;amp;shy;دهد که بعضی از حواشیِ شفیعی کدکنی کاملاً اشتباه است. در بعضی از موارد نیز حواشیِ او نارسا و ناقص بوده و ممکن است مخاطبِ تذکره را دچار کج&amp;amp;shy;فهمی و برداشتِ اشتباه نماید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>گونه‌شناسی حماسه‌های منثور پهلوی: تحلیل روایت یادگار زریران و کارنامۀ اردشیر بابکان بر پایۀ نظریۀ کارکرد زبانی یاکوبسن</title>
      <link>https://jll.uk.ac.ir/article_5165.html</link>
      <description>زمینه / هدف : با وجود جایگاه برجستۀ متون پهلوی در تاریخ ادبیات و فرهنگ ایران، گونه‌شناسی حماسه‌های منثور پیش از اسلام اغلب بر پایۀ تقسیم‌بندی‌های سنتی یا برداشت‌های کلی صورت گرفته و کمتر به تحلیل کارکردهای زبانی در چارچوبی نظام‌مند توجه شد‌ه‌است. پژوهش حاضر با هدف پر کردن این خلأ، دو متن شاخص پهلوی، &amp;amp;laquo;یادگار زریران&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;کارنامۀ اردشیر بابکان&amp;amp;raquo; را در چارچوب مدل شش‌گانۀ کارکردهای زبانی رومن یاکوبسن، مورد تحلیل تطبیقی قرار می‌دهد. در ابتدا، مبانی نظری پژوهش شامل تعریف‌ها و طبقه‌بندی‌های سنتی و جدید گونه‌شناسی متون حماسی مرور می‌شود و سپس شاخص‌های کارکردی زبان، به‌عنوان چارچوب تحلیل انتخاب می‌گردد. در انتها نیز راهکاری برای تحلیل و دسته‌بندی دقیق‌تر متون حماسی از نظر گونه‌شناسی ارائه می‌دهد.&#13;
روش/ رویکرد: روش پژوهش حاضر، تلفیقی و مبتنی بر تحلیل کیفی محتوای متون است و نمونه‌های زبانی و روایی هر اثر براساس مطالعات کتابخانه‌ای و با رویکرد مقایسه‌ای استخراج و سپس بر مبنای کارکردهای شش‌گانۀ یاکوبسن تحلیل می‌شود.&#13;
یافته &amp;amp;shy;ها / نتایج: یافته‌ها نشان می‌دهد که در کارنامۀ اردشیر بابکان، کارکرد ارجاعی زبان برجسته ‌است. این متن، با ساختاری شبه‌تاریخی وبا لحن گزارش‌گونه و بهره‌گیری محدود از آرایه‌های بلاغی، بیشتر بر انتقال رویدادها و مشروعیت‌بخشی تاریخی متمرکز است. در مقابل، یادگار زریران با تأکید بر کارکردهای ادبی و عاطفی، نمونه‌ای تمام‌عیار از حماسۀ منثور به شمار می‌رود. در این روایت، با حضور پررنگ عناصر پیرنگی پویا، شخصیت‌پردازی بارز و کاربست گستردۀ آرایه‌های بلاغی، برانگیختن عواطف را در اولویت قرار می‌دهد. نتایج پژوهش نه تنها تمایز بنیادین این دو متن را در عرصۀ گونه‌شناسی آشکار می‌کند، بلکه الگویی کاربردی برای بازتعریف مرزهای گونه‌شناسی حماسه‌های منثور بر پایه‌ای عینی و زبانی ارائه می‌کند. کاربست رویکرد یاکوبسن در این پژوهش امکان تعمیم و به کارگیری این مدل را در تحلیل سایر متون منثور فارسی تا دوره‌های متأخر، فراهم می‌آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شگردهای سینمایی در حکایت «مشت زن» گلستان سعدی: مطالعه‌ای در نشانه‌شناسی ادبی</title>
      <link>https://jll.uk.ac.ir/article_5184.html</link>
      <description>زمینه: ادبیات کلاسیک فارسی را می‌توان با شیوه‌های علمی نو و از منظر علوم و هنرهای جدید تحلیل و بررسی کرد. تاثیرپذیری ادبیات از سینما را می‌توان در کارکرد شگردهای سینمایی در ادبیات مشاهده کرد. این مقاله می‌کوشد، شگردهای سینمایی را در حکایتِ &amp;amp;laquo;جوانِ مشت‌زن&amp;amp;raquo; گلستان سعدی نشان دهد. سؤال اصلی تحقیق این است که چگونه سعدی به‌صورت آگاهانه یا ناخودآگاه به کمک تفکری مشابه با شگرد‌های سینمایی امروزی &amp;amp;nbsp;باعث غنای بصری و روایی در حکایت خود شده‌است؟ مفروض پژوهش این است که چیزی شبیه به تفکر سینمایی به معنای امروزی در ذهن و ضمیر سعدی وجود داشته است. روش: روش تحقیق بر تحلیل توصیفی- تطبیقی میان شگرد‌های سینمایی و ادبی استوار است. اهداف تحقیق شامل شناسایی شگرد‌های سینمایی به‌کاررفته در حکایت مشت‌زن، تحلیل چگونگی انطباق این شگرد‌ها با ساختار ادبی حکایت و ارزیابی تأثیر آن‌ها بر تجربه خواننده است. چهارچوب نظری مورد استفاده نظریۀ داستان سینمایی بلاردی است. یافته‌ها: یافته‌ها نشان می‌دهد که سعدی در حکایت مشت‌زن از شیوه‌هایی بهره برده که شباهت زیادی به شگرد‌های سینمایی دارد. سعدی با هنر زبان و قدرت واژگان &amp;amp;laquo;نما&amp;amp;raquo;ها و &amp;amp;laquo;صحنه&amp;amp;raquo;های گوناگون می‌سازد و با ایجاد &amp;amp;laquo;موسیقی پیرامونی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;افکت&amp;amp;raquo;ها حکایت خود را به یک اثر سینمایی امروزی نزدیک می‌کند. این امر تجربه‌ای حسی و تصویری برای مخاطب خلق کرده است. با آشکار شدن ابعاد جدید هنر روایی گلستان، نتیجه این پژوهش می‌تواند باعث التذاذ ادبی بیشتر مخاطبان&amp;amp;nbsp; و درک آنها از نظام نشانه‌شناختی این شگردها در گلستان شود و &amp;amp;nbsp;همچنین افق جدیدی&amp;amp;nbsp; برای فیلمنامه نویسان و کارگردان‌ها بگشاید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل سبک دورۀ آغازین نثر فارسی مطبوعاتی افغانستان (1290-1308ه.ش)</title>
      <link>https://jll.uk.ac.ir/article_5238.html</link>
      <description>هدف: هدف این پژوهش تحلیل سبک‌شناسانۀ نثر فارسی مطبوعاتی افغانستان در دورۀ آغازین شکل‌گیری آن (1290-1308ه.ش.) است و درصدد پاسخگویی به این پرسش است که آیا متناسب با مخاطبان عام در نثر نویسندگان مطبوعاتی این دوره تغییراتی ایجاد شده است؟روش: این پژوهش با روش توصیفی- تحلیلی و رویکرد سبک‌شناسی لایه‌ای انجام شده است و برای یافتن پاسخ به بررسی پنج لایۀ آوایی، واژگانی، نحوی، بلاغی و ایدئولوژیک در سرمقاله‌های منتخب از این دوره پرداخته‌ است تا تصویری دقیق‌تر از ساختار سبکی شاخۀ افغانستانی نثر فارسی در این دوره ارائه دهد.یافته&amp;amp;shy; ها: یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که نثر مطبوعاتی این دوره تحت تأثیر نثر کلاسیک فارسی و سنّت‌های دیوانی است. در لایۀ آوایی آهنگ و موسیقی حاصل از واج‌آرایی، سجع و تکرار هدفمند واژگان بر زیبایی متن افزوده و درجهتِ القای مفهوم مدنظر نویسندگان مورد استفاده قرارگرفته‌ است. در لایۀ واژگانی، عربی‌مآبی و شکوهمندی در کنار رمزگان سیاسی و شریعت از بسامد بالایی برخوردار بوده و به متون خصلتی جدی، رسمی و حکومتی بخشیده‌ است. فراوانی جملات پیچیده و طولانی (ناهمپایه) از مشخصه‌های برجستۀ لایۀ نحوی است که با کارکرد روشنفکری و هدایت‌گر سرمقاله‌ها هم‌راستا است. استفاده از تضادها و تقابل‌های معنایی و بهره‌گیری از استعاره‌ها و تشبیهات از خصوصیات لایۀ بلاغی است و در لایۀ ایدئولوژیک، هم‌نشینی مفاهیم سلطنت‌طلبی، تجددخواهی و مشروعیت دینی مشاهده می‌شود که می‌تواند نشانۀ شکل‌گیری گفتمان نوگرایی دینی باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>گفتمان و بازنمایی تصویر خود و دیگری در سفرنامۀ جانستان کابلستان</title>
      <link>https://jll.uk.ac.ir/article_5309.html</link>
      <description>هدف:&amp;amp;nbsp; این پژوهش با به کارگیری روش توصیفی-تحلیلی&amp;amp;nbsp; و تلفیق سه رویکرد کلیدی&amp;amp;nbsp; تحلیل گفتمان انتقادی، بازنمایی و تصویرشناسی ، به بررسی کیفیت &amp;amp;laquo;تصویر&amp;amp;raquo; از &amp;amp;laquo;خود&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;دیگری&amp;amp;raquo;&amp;amp;nbsp; در سفرنامه‌ای از&amp;amp;nbsp; دهه ۱۳۹۰ می‌پردازد. هدف آن شناسایی عوامل تأثیرگذار بر این&amp;amp;nbsp; &amp;amp;laquo;بازنمایی&amp;amp;raquo;&amp;amp;nbsp; است.&amp;amp;nbsp;روش و پژوهش:&amp;amp;nbsp; این تحقیق، سفرنامه&amp;amp;nbsp; &amp;amp;laquo;جانستان کابلستان&amp;amp;raquo;&amp;amp;nbsp; اثر&amp;amp;nbsp; رضا امیرخانی&amp;amp;nbsp; را با به کارگیری&amp;amp;nbsp; چارچوب نظری سه‌گانه‌&amp;amp;nbsp; تحلیل می‌کند. این چارچوب، نظریات&amp;amp;nbsp; لاکلائو و موف&amp;amp;nbsp; در مورد گفتمان (که در آن همه پدیده‌های اجتماعی، گفتمانی تلقی می‌شوند)، دیدگاه&amp;amp;nbsp; استوارت هال&amp;amp;nbsp; در مورد&amp;amp;nbsp; بازنمایی&amp;amp;nbsp; (که تصاویر را برساخته‌هایی گفتمانی می‌داند) و&amp;amp;nbsp; تصویرشناسی&amp;amp;nbsp; - به طور خاص&amp;amp;nbsp; الگوی نانکت&amp;amp;nbsp; - را برای طبقه‌بندی تصاویر&amp;amp;nbsp; &amp;amp;laquo;دیگری&amp;amp;raquo;&amp;amp;nbsp; ترکیب می‌کند.&amp;amp;nbsp;یافته‌ها و نتایج:&amp;amp;nbsp; تحلیل‌ها نشان می‌دهد که&amp;amp;nbsp; هویت برساخته نویسنده به عنوان یک ایرانی مسلمان متعهد، اساس شکل‌گیری تصاویر را تشکیل می‌دهد. بر اساس&amp;amp;nbsp; رویکرد تصویرشناسی، سه نوع متمایز از &amp;amp;laquo;دیگری&amp;amp;raquo; شناسایی شد:&amp;amp;nbsp; &amp;amp;laquo;دیگری به مثابه غیربیگانه&amp;amp;raquo; یا &amp;amp;laquo;آلتر&amp;amp;raquo;&amp;amp;nbsp; (شامل افغان‌های هم قابل ستایش و هم قابل سرزنش)،&amp;amp;nbsp; &amp;amp;laquo;دیگری به مثابه بیگانه&amp;amp;raquo;&amp;amp;nbsp; (نمایندگی شده توسط طالبان و نیروهای غربی) و&amp;amp;nbsp; &amp;amp;laquo;دیگری گذرا یا زودگذر&amp;amp;raquo;&amp;amp;nbsp; (مانند &amp;amp;nbsp;افراد سازمان ملل).&amp;amp;nbsp;نتیجه‌گیری:&amp;amp;nbsp; این مطالعه نتیجه می‌گیرد که&amp;amp;nbsp; هویت ایدئولوژیک&amp;amp;nbsp; نویسنده و&amp;amp;nbsp; گفتمان مذهبی مسلط&amp;amp;nbsp; او، عوامل اصلی تأثیرگذار بر&amp;amp;nbsp; بازنمایی تصاویر&amp;amp;nbsp; در این سفرنامه بوده‌اند. چارچوب تحلیلی به کار گرفته شده متشکل از&amp;amp;nbsp; تحلیل گفتمان انتقادی، بازنمایی و تصویرشناسی در شکافتن این تصاویر کارآمد بوده و به عنوان الگویی قابل اجرا برای تحلیل سایر سفرنامه‌ها پیشنهاد می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی عوامل دخیل در بروز برخی انتقادات نسبت به زهدورزی ابوسعید ابوالخیر از منظر قدرت (براساس اسرار التوحید محمد بن منور)</title>
      <link>https://jll.uk.ac.ir/article_5353.html</link>
      <description>زمینه: با توجه به اصول تصوّف مبنی بر زهدورزی و طرد ابزار قدرت، برخورداری صوفیه از نعمت‌های دنیوی دشوار به نظر می‌رسد؛ امّا صوفیانی همچون ابوسعید ابوالخیر حین انجام کنش‌های زاهدانه، قدرت چشمگیری کسب کرده و زمینه‌های بهره‌مندی از نعمت‌های دنیوی را برای خود و پیروانشان فراهم آورده‌اند. انجام کنش‌های زاهدانه توسط صوفیه در کنار تمتّع ایشان از نعمت‌های دنیوی سبب بروز گونه‌ای از انتقادات پربسامد در ادبیات فارسی شده که غالباً به صورت ناسازگاری میان ظاهر و باطن صوفیه از آن یاد می‌شود. شناخت عوامل، زمینه‌ها و ابعاد مختلف بروز این نوع از انتقادات از منظر قدرت هدفی است که نیل به آن می‌تواند انگیزه‌های احتمالی انجام کنش‌های زاهدانه و سازوکار کسب قدرت از طریق این کنش‌ها و قوانین حاکم بر آن را نمایان سازد.روش: پژوهش حاضر به روش توصیفی- تحلیلی انجام شده است. بعد از بیان مبانی نظری در ارتباط با قدرت و زهدورزی، انتقادات اساسی نسبت به شیخ و پیروانش بیان و سپس عوامل، زمینه‌ها و فرایند بروز این انتقادات از منظر قدرت تحلیل خواهد شد.یافته‌ها: شیخ بر اساس مبانی تصوّف و به تبعیّت از اولیای الهی و مشایخ صوفیه به انجام کنش‌های زاهدانه پرداخته، اما بعد از کسب انواعی از مشروعیّت نزد پیروانش، از کنش‌های ملامتی برای رعایت زهدورزی در شکل معنوی قدرت استفاده نکرده و زمینه‌های کسب قدرت و نعمت‌های دنیوی را برای خویش و پیروانش فراهم آورده است. شیخ به‌ویژه در سفره‌داری‌هایش، کسب اقبال عمومی و قدرت معنوی را بر رعایت اصول تصوّف ترجیح و تبعاً خود و پیروانش را در مظان اتّهام به قدرت‌طلبی و دنیادوستی قرار داده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>حقیقت مطلق عشق در سوانح العشاق احمد غزالی</title>
      <link>https://jll.uk.ac.ir/article_5102.html</link>
      <description>هدف پژوهش حاضر این بوده که نشان دهد عشق در کتاب سوانح‌العشاق همان حقیقت مطلق یا خداوند است و حقیقت مطلق(خداوند) در قالب عشق که صفت اوست شناسانده می‌شود و آنچه به عنوان انواع عشق یاد می&amp;amp;shy;کنند فقط مراتب یا تجلیات خداوند/ حقیقت مطلق عشق است. احمد غزالی از عارفان بزرگ قرن پنجم و ششم(452 ـ 520) است. عمده شهرت وی به‌واسطه تصنیف کتاب جریان&amp;amp;shy;ساز سوانح‌العشاق است. موضوع اصلی کتاب پرداختن به حقیقت عشق یا حقیقت مطلق عشق است.روش پژوهش مبتنی بر تحلیل و توصیف محتوای کیفی است.یافته &amp;amp;shy;های پژوهش نشان می‌دهد عشقی که درکتاب سوانح‌العشاق طرح و تبیین شده، حقیقت مطلق عشق یا حقیقت مطلق متعال است. در تمامی کتاب از عشق ازلی، الهی،کیهانی و انسانی به عنوان نوع یا انواعی از عشق سخنی به میان نیامده؛ عشق در کنز پنهان از هر نوع تمایز و انواعی دور است؛ انواع عشق فقط تجلی یا نمود یا مراتبی تنزّل یافته از حقیقت مطلق عشق(خداوند) است که در مراحل تکوین و تشریع تعیّن یافته‌است. نسبت‌های عاشقی و معشوقی، تعیّنات، تمایزات و یا پرتوهای همان حقیقت مطلق هستند که در عالم امکان متجلی شده‌اند و گر نه حقیقت مطلق عشق(خداوند) از هر نوع جهات و نوع و تمایز و تعیّن درکُنهِ ذات خویش مبرّا است.نتایج حاصله در این پژوهش از طریق طرح مباحث عمده‌یی همچون: حقیقت مطلق عشق و توحید، حقیقت مطلق عشق و صفات الهی، تکوین و تشریع عشق،&amp;amp;nbsp; عشق ازلی، عشق الهی/ حقیقی، تعیّن عشق، تعیّن عاشقی و معشوقی و سریان عشق در عالم امکان طرح و تبیین شده‌است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی جابه‌جایی بن‌مایه‌های اساطیری در رمانس سمک عیار</title>
      <link>https://jll.uk.ac.ir/article_5340.html</link>
      <description>زمینه: رمانس سمک عیار، اولین داستان بلند و طولانی منثور و یکی از زیباترین داستان‌ها در زبان و ادبیات فارسی است که با درون‌مایه‌ای حماسی، قهرمانی و عیاری شکل گرفته است. این اثر، آیین‌ها، آداب و رسوم و بن‌مایه‌های داستانی زیادی را در برمی‌گیرد. آداب، آیین و بن‌مایه‌هایی که پیوند نزدیکی با فرهنگ عامة مردم دارند و از الگوهای کهن اسطوره‌ای پیروی می‌کنند. هدف این مقاله، بررسی چگونگی &amp;amp;laquo;جابه&amp;amp;shy;جایی اسطوره&amp;amp;raquo; در این متن است؛ اینکه چگونه شخصیت‌ها، فضاها و کنش‌ها از ساختار اسطوره‌ای اولیه فاصله گرفته و در قالب‌های جدید اجتماعی، اخلاقی یا داستانی بازتعریف می‌شوند.روش: ما در این پژوهش، با ابزار کتابخانه‌ای و به روش تحلیل محتوا، بن‌مایه‌های اساطیری آفرینش، اژدهاکشی و باروری را در رمانس&amp;amp;shy; سمک عیار یافته و صورت‌های جابه‌جایی آن‌ها را نشان داده‌ایم.یافته&amp;amp;shy; ها: یافته&amp;amp;shy;های پژوهش نشان می&amp;amp;shy;دهد که این بن‌مایه&amp;amp;shy;های اسطوره&amp;amp;shy;ای به شکلی تغییریافته و جابه‌جاشده در این رمانس وجود دارند و در پی توضیحی برای هستی و نیز پاسخی روشنگر به مرگ و زندگی موجودات و پدیده‌های عالم هستند. جابه‌جایی این اسطوره‌ها به تحول اساسی حماسه به رمانس نیز سرعت می‌دهد؛ چنان‌که در این متن، این دو نوع ادبی در آغاز در کنار هم دیده می‌شوند و رفته‌رفته بر اثر جابه‌جایی‌های گستردة اسطوره‌ای، حماسه کم‌رنگ می‌شود و جای خود را به رمانس می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>جستاری سنجشی در محتوای فکری نصیحه الملوک و سیاست‌نامه</title>
      <link>https://jll.uk.ac.ir/article_5164.html</link>
      <description>زمینه: کتاب‌های نصیحه‌الملوک و سیاست‌نامه از برجسته‌ترین آثار ادبیات سیاسی و اخلاقی ایران به شمار می‌روند که در بستر فرهنگ و تاریخِ ایران باستان و اسلامی شکل‌گرفته‌اند. این دو اثر، هر یک در دوره‌ای متفاوت، به ارائه رهنمودهایی برای حکمرانی، اخلاق سیاسی و مدیریت جامعه پرداخته‌اند. این پژوهش باهدف بررسی تطبیقی محتوای فکری این دو اثر، به تحلیل شباهت‌ها و تفاوت‌های آن‌ها در مفاهیم اخلاقی، سیاسی، اجتماعی می‌پردازدروش: روش این پژوهش با رویکرد کیفی، شامل تحلیل محتوای نصیحه‌الملوک سعدی و سیاست‌نامه خواجه نظام‌الملک، استخراج مضامین کلیدی، مقایسه شباهت‌ها و تفاوت‌ها و بررسی زمینه‌های تاریخی-فرهنگی است.یافته‌ها: یافته‌ها حاکی از آن است که هر دو اثر بر اهمیت عدالت، اخلاق در حکمرانی و مسئولیت حاکم در قبال مردم تأکیددارند اما با رویکردهایی متفاوت. سیاست‌نامه با تمرکز بر جنبه‌های عملی و ساختاری حکمرانی، مانند مدیریت لشکر، نظام مالیاتی، جاسوسی و روابط دیوانی، نشان‌دهنده تجربه عملی نظام‌الملک به‌عنوان یک سیاستمدار برجسته است. در مقابل، نصیحه‌الملوک با بهره‌گیری از زبان ادبی، حکایات و تمثیل‌ها، بر اخلاق فردی حاکم، خردورزی و تأثیر رفتار شخصی بر جامعه تأکید دارد. تفاوت دیگر در نوع مخاطب و سبک نگارش است؛ سیاست‌نامه به‌طور خاص برای سلاطین و نخبگان سیاسی نوشته‌شده و زبانی رسمی‌تر دارد، درحالی‌که نصیحه‌الملوک با لحنی ادبی و عامه‌پسند، مخاطبان گسترده‌تری را شامل می‌شود. هر دو اثر، ارزش‌های مشترکی مانند عدالت، حکمت و پرهیز از ظلم را ترویج می‌کنند، اما سیاست‌نامه بیشتر بر حفظ نظم سیاسی و نصیحه‌الملوک بر تربیت اخلاقی و معنوی حاکم تمرکز دارد؛ همچنین، تأثیر فرهنگ اسلامی و سنت‌های ایرانی در هر دو اثر مشهود است، اما بازتاب این ارزش‌ها در نصیحه‌الملوک بارنگ و بوی ادبی و عرفانی قوی‌تری همراه است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>برساخت روایت‌های‌جمعی سوم‌شخصی مبتنی بر موضع‌گزینی راوی (نمونة داستانی: ترس‌ولرز نوشتة غلام‌حسین ساعدی)</title>
      <link>https://jll.uk.ac.ir/article_5359.html</link>
      <description>زمینه: در یکی از گونه‌های روایت جمعی، راوی با وجود بهره‌گیری از زاویه‌دید سوم‌شخص، بازتاب‌دهندة صدای جمعی است. داستان ترس و لرز نوشتة غلام‌حسین ساعدی نمونه‌ای شاخص از این الگوست؛ در حالی که کانون روایی در این اثر برون‌داستانی است، راوی با موضع‌گزینی خاص خود، در بافت تعاملات اجتماعی و فرهنگی گروه ادغام می‌شود و نوعی هم‌سویی با آن‌ها را بروز می‌دهد. اهمیّت این مطالعه در تحلیل سازوکارهایی است که بدون به‌کارگیری ضمیر اوّل‌شخص جمع، امکان برساخت جمع‌محور روایت را فراهم می‌آورند و هم‌زمان هویت‌های گروهی را بازنمایی می‌کنند. در چارچوب نظری پژوهش، عناصر روایی در پیوند با مفاهیم جامعه‌شناختی چون دیگری و جامعة بسته بررسی می‌شوند.&amp;amp;nbsp;روش: روش کار توصیفی&amp;amp;ndash;تحلیلی است و با تمرکز بر کنشگری و هم‌داستانی راوی، نام‌گذاری‌های سوگیرانه، درون‌مایه‌سازی فضا، بازنمایی حافظه جمعی و بازتاب باورپذیر شایعات، نشان می‌دهد که صدای روایت با حفظ بی‌طرفی ظاهری، در بازتولید گفتمان‌های جمعی مسلط نقش ایفا می‌کند.&amp;amp;nbsp;یافته‌ها: جمع‌بودگی در یک روایت را می‌توان به دو صورت فهمید: از طریق راوی جمعی یا از طریق داستانی که درباره یک گروه است. ۱. داستان &amp;amp;laquo;ترس و لرز&amp;amp;raquo; در دسته دوم قرار می‌گیرد. ۲. اگرچه داستان به شکل سوم‌شخص روایت می‌شود، راوی با شخصیت‌ها هم‌راستا است و دیدگاه و حافظه جمعی آن‌ها را به اشتراک می‌گذارد. ۳. صدای روایی از طریق نام‌گذاری‌های سوگیرانه، درون‌مایه‌سازی فضایی و هم‌راستایی با دیدگاه شخصیت‌ها، همبستگی گروه را بازنمایی می‌کند.۴. با تسهیل غیرمستقیم اعتبار شایعات و اجتناب از قضاوت آشکار، راوی گفتمان جمعی گروه را تقویت می‌کند. ۵. بنابراین، راوی سوم‌شخص روایت جمع‌محوری ایجاد می‌کند که به‌طور غیرمستقیم از مواضع جمعی شخصیت‌ها حمایت می‌نماید. بدین‌ترتیب یافته‌ها نشان می‌دهند این شکل از روایت جمعی سوم‌شخصی می‌تواند افق‌های تازه‌ای برای کاربست نظریه‌های روایت جمعی و تحلیل گفتمان‌های گروه‌بنیان در ادبیات معاصر فارسی بگشاید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحول نثر روایی در عصر قاجار: از خوابنامه تا رمان مدرن</title>
      <link>https://jll.uk.ac.ir/article_5307.html</link>
      <description>زمینه: در عصر قاجار، با ورود مفاهیم جدید به عرصه اجتماع و ادب، نویسندگان روشنفکر در جستجوی قالب‌های روایی نوینی برای بیان اندیشه‌های خود بودند. در این میان، خوابنامه‌نویسی به عنوان گونه‌ای ادبی-سیاسی با استقبال گسترده‌ای روبه‌رو شد. مسئله اصلی این پژوهش، بررسی ساختار روایی این آثار و تبیین جایگاه آن‌ها در تاریخ تحول ادبیات داستانی فارسی است.روش: روش این تحقیق توصیفی-تحلیلی است و با تکیه بر مطالعات کتابخانه‌ای، به بررسی ساختاری و مقایسه‌ای نه خوابنامه شاخص از دوره قاجار می‌پردازد. چارچوب نظری پژوهش، واکاوی هشت عنصر داستانی شامل پیرنگ، شخصیت‌پردازی، حقیقت‌مانندی، درونمایه، زاویه دید، صحنه‌پردازی، گفت‌وگو و لحن است.یافته &amp;amp;lrm;ها: آن&amp;amp;lrm;چه در این پژوهش به وضوح می&amp;amp;lrm;توان نشان داد نقش خوابنامه&amp;amp;lrm;ها در شکل&amp;amp;lrm;گیری رمان&amp;amp;lrm;های مدرن فارسی است به گونه&amp;amp;lrm;ای که در بررسی&amp;amp;lrm;های سرچشمه&amp;amp;lrm;های این رمان&amp;amp;lrm;ها نمی&amp;amp;lrm;توان از نقش این خوابنامه&amp;amp;lrm;ها چشم&amp;amp;lrm;پوشی کرد بلکه این آثار را می&amp;amp;lrm;توان پلی بین قصه&amp;amp;lrm;نویسی کهن و رمان&amp;amp;lrm;نویسی مدرن دانست.نتیجه‌گیری: یافته‌های این پژوهش نشان از یک ساختار منسجم و مشابه در عناصرداستانی دارد؛ به گونه‌ای که پیرنگ آن‌ها از یک ساختار شش‌بخشی مشترک تبعیت می‌کند. بر این اساس، می‌توان نتیجه گرفت که خوابنامه‌های قاجاری با کیفیت ماهرانه‌ای که در به‌کارگیری عناصر داستان از خود نشان‌داده‌اند، نه تنها قالبی متمایز و دارای تشخص هستند، بلکه به عنوان پلی میان داستان‌نویسی کلاسیک و رمان مدرن فارسی عمل‌کرده و سهمی تعیین‌کننده در تکوین ادبیات داستانی معاصر ایران داشته‌اند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازتاب ادب تعلیمی در کشف المحجوب هجویری</title>
      <link>https://jll.uk.ac.ir/article_5306.html</link>
      <description>در زبان و ادبیات‌فارسی، آثار نظم و نثر در‌قالب‌گونه‌هایی با مضامین‌مختلف‌ به رشته‌تحریر درآمده‌اند. در این‌میان گونه‌تعلیمی دارای بسامد‌‌بیشتری است. شاعران و نویسندگان فارسی‌زبان برای آموزش و تعلیم موضوعات‌گوناگون‌اخلاقی و رفتاری؛ آموزه‌های‌تعلیمی‌ و‌ اخلاقی را در‌‌قالب‌داستان‌ها ‌و ‌حکایات‌پندآموز بیان‌کرده‌اند. یکی‌از مصادیق‌آشکار بهره‌گیری از آموزه‌های‌تعلیمی در قالب‌حکایت، متون‌صوفیانه هستندکه نویسنده با بیان‌حکایاتی از پیامبران، امامان ‌و‌ پیران‌طریقت، مرید‌‌ و شخص‌خواننده را به رعایت‌‌اصول‌اخلاقی و دوری ‌از انجام‌امور‌ناشایست دعوت‌می‌نماید. ابوالحسن‌علی‌بن‌عثمان‌جلابی‌هُجویری از عارفان‌بزرگ قرن‌پنجم است. اثر‌مشهور‌او یعنی کشف‌المحجوب از نخستین آثار‌ادب‌فارسی در‌باب‌تصوف و آداب و اندرزهای‌تعلیمی است. در‌زمینه‌آموزه‌های‌ادب‌تعلیمی در کشف‌المحجوب تاکنون پژوهش مستقلی صورت‌نگرفته‌است‌که همین‌امر ضرورت‌این‌تحقیق را به‌روشنی بیان می‌کند. این‌پژوهش می‌خواهد به‌این‌پرسش پاسخ دهد که آموزه‌های‌ادب‌تعلیمی در کشف‌المحجوب تا چه‌اندازه انعکاس‌یافته و هجویری از چه‌روشی برای‌بیان‌آموزه‌های‌اخلاقی و تعلیمی بهره‌برده‌است. شیوه‌کار در‌این‌پژوهش از‌نوع تحلیلی – توصیفی(کتابخانه‌ای) است.نتایج پژوهش نشان می‌دهد هجویری مضامین تعلیمی را از طریق تشویق و تحذیر و به دو روش‌مستقیم و غیر‌مستقیم در قالب-داستان و حکایت ارایه نموده و نتیجة‌اخلاقی و تعلیمی را در پایان‌حکایت بیان‌کرده‌است.همچنین نگاه‌هجویری در ارایة‌مضامین‌تعلیمی و اخلاقی،متوجه‌تمام جامعه است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>هژمونی گفتمان عشق در برابر عقل در مجلس پنجم مجالس سبعه مولانا بر پایه نظریه ‏لاکلا و موفه</title>
      <link>https://jll.uk.ac.ir/article_5308.html</link>
      <description>نظریه‌ تحلیل گفتمان ارنستو لاکلا و شانتال موفه با تمرکز بر مفاهیمی چون «هژمونی»(تسلط)، ‏‏«مفصل‌بندی»، «دال مرکزی» و «دال شناور»، سازوکاری برای تحلیل نحوه‌ شکل‌گیری و تثبیت معنا در ‏فرایندهای زبانی و اجتماعی ارائه می‌کند. در پرتو این چارچوب، پژوهش حاضر به بررسی مجلس پنجم از ‏مجالس سبعه مولانا می‌پردازد؛ مجلسی که نقطه‌ کانونیِ گذار از گفتمان فقهی به معرفت عرفانی محسوب ‏می‌شود و در آن رقابت گفتمانی میان عقل و عشق به اوج می‌رسد. هدف پژوهش واکاوی نحوه‌ برساخت و ‏چیرگی گفتمان عشق در برابر گفتمان عقل است، یعنی تبیین این‌که مولانا چگونه از سازوکارهای ‏زبان‌شناختی و بلاغی برای تثبیت عشق به‌مثابه‌ حقیقت هژمونیک (مسلط) بهره می‌گیرد. روش تحقیق ‏تحلیلی-توصیفی و مبتنی بر تحلیل گفتمان انتقادی در چارچوب نظری لاکلا و موفه است؛ متن مجلس ‏پنجم واحد تحلیل و مفاهیم نظری یادشده ابزار تبیین فرایندهای معنایی آن به‌شمار می‌آیند. یافته‌ها نشان ‏می‌دهند که مولانا با مفصل‌بندی نشانه‌های عقلانی در مجلس،از طریق تقابل‌های دوگانه، استعاره‌های ‏عرفانی و تمثیل‌های آموزنده گفتمان عشق را به دال مرکزی معنایی متن بدل می‌کند و عقل را به موقعیتی ‏پیرامونی و تابع تنزل می‌دهد. نتیجه‌ پژوهش آن است که عشق در این مجلس، نه صرفاً تجربه‌ عاطفی بلکه ‏سازه‌ای گفتمانی و معرفتی است که از رهگذر زبان عرفانی، نظام معنا و معرفت را بازتعریف کرده و ‏هژمونی عشق را بر گفتمان عقل تثبیت می‌نماید.  ‏</description>
    </item>
    <item>
      <title>ضرورت تصحیح و ترجمۀ تازۀ مجمع‌الخواص صادقی کتابدار</title>
      <link>https://jll.uk.ac.ir/article_5311.html</link>
      <description>مجمع‌الخواص صادقی کتابدار دومین تذکرۀ شاعرانی است که پس از مجالس‌النفایس امیر علی‌شیر نوایی در اوایل قرن 11ق دربارۀ شاعران فارسی‌سرا به زبان ترکی جغتایی تألیف شده و عبدالرسول خیامپور آن را در سال 1327ش همراه با ترجمۀ فارسی خود چاپ کرده است، اما نواقص و اشتباهات فراوان این چاپ باعث شد تا متن آن مجدداً بر اساس نسخه-های اقدم و اصح تصحیح و وفادارانه ترجمه و معرفی شود. مهم‌ترین نقص چاپ خیامپور استفادۀ او فقط از تحریر اول تذکره و عدم دسترسی به تحریر دوم و نهایی متن آن است که تصحیح تازه بر اساس تحریر دوم و مقابلۀ آن با تحریر اول انجام شده، اما برخی از مهم‌ترین تمایزات دیگر تصحیح و ترجمۀ تازه عبارتند از: اشتمال بر 38 سرگذشت تازۀ مذکور در تحریر دوم، ارائۀ صورت متفاوت و نهایی سرگذشت‌ها بر اساس تحریر دوم، ذکر ابیات و اطلاعات بیشتر از بسیاری از شاعران، تصحیح ضبط‌های مغلوط راه‌یافته از نسخۀ اساس خیامپور به چاپ او و تکمیل افتادگی‌های آن و اصلاح بدخوانی‌های خیامپور از ضبط‌های درست نسخۀ اساس او. علاوه‌براینکه اشکالات متن جغتایی چاپ خیامپور به ترجمۀ فارسی او نیز نفوذ کرده، اما بسیاری از نواقص ترجمۀ او برآمده از حذفیات، اضافات و تغییرات خود اوست که باعث شده تا ترجمه‌ای آزاد یا مفهومی از کار درآید، درحالی‌که ترجمۀ تازه متکی بر الفاظ جغتایی و وفادار به متن مبدأ است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی و تحلیل شریعت، طریقت و حقیقت در دیدگاه هجویری</title>
      <link>https://jll.uk.ac.ir/article_5312.html</link>
      <description>چکیده
از جمله مؤلفه‌های بنیادین عرفان اسلامی، بررسی و تحلیل دیدگاه‌های عرفا در باب ارتباط شریعت، طریقت و حقیقت در طول مسیر سلوک است. اغلب صوفیان، این سه رکن را، ابعادی از یک حقیقت واحد دانسته‌اند. با این‌حال، برخی جریان‌های انحرافیِ مدعی عرفان، با بی‌اعتنایی به احکام شریعت، چهره‌ای نامقبول از تصوف ارائه داده‌اند. آشنایی عمیق با مبانی فکری هر عارف در باب این سه ساحت عرفانی و نوع پیوند، تعامل آن‌ها در سیر استکمالی عرفان؛ امکان فهمی عمیق‌تر، دقیق‌تر و نظام‌مندتر از متن عرفانی را فراهم می‌آورد. ازینرو پژوهش حاضر با رویکردی توصیفی ـ تحلیلی، ضمن مرور و تبیین عقیدۀ مختلف عرفا دربارۀ رابطۀ میان این سه رکن، به تحلیل دیدگاه چندبُعدی هجویری در این زمینه می‌پردازد تا از خلال آن، ابعاد کمتر شناخته‌شدۀ اندیشۀ معرفت‌شناختی وی آشکار گردد.
بررسی متن کشف‌المحجوب نشان می‌دهد که هجویری با اتکا بر مبانی معرفتی و سلوکی مکتب جنید بغدادی، به تبیین پیوند میان سه ساحت اساسی عرفان اسلامی، یعنی شریعت، طریقت و حقیقت پرداخته است. در منظومۀ فکری او، این مراتب کاملا در هم تنیده و رسیدن به اوج انسانیت در گرو پای بندی به آن‌ها و همسو کردن آن‌ها است. همچنین، این سه رکن، مراتب دستیابی به یک حقیقت واحد‌اند که از تکلیف شرعی به معرفت الهی امتداد می‌یابند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقد اشعار نقل شده در مجمل فصیحی اثر فصیح خوافی</title>
      <link>https://jll.uk.ac.ir/article_5313.html</link>
      <description>زمینه: فصیح خوافی (م. 849) تاریخ عالم را در مجمل فصیحی تألیف کرده و اشعار بسیاری در آن آورده است. بررسی این اشعار در مواقعی برای تصحیح اشتباهات تاریخی مؤلّف مفید هستند؛ یعنی اطّلاعات صحیح ارائه شده در اشعار اشتباهات مؤلّف را نشان می-دهند. نیز چند شعر از شعرای صاحب ‌اثر در مجمل فصیحی نقل شده که در آثار مصحَّح آنها موجود نیست. مهم‌ترین وجه اشعار اثر نامبرده اینست که اشعاری در آن آمده است که شعرای آن یا به شاعری نامبردار نبوده‌اند و تفنّنی شعر می‌سروده‌اند یا از اشعار آنها اثری نمانده است. چند نمونۀ شعری نیز آمده که در آثار مصحّح چاپ شده آمده‌اند؛ امّا فصیح آنها را به نام دیگران ثبت کرده است. بررسی اشعار این اثر از جهات یاد شده تعیین‌کنندۀ اعتبار مجمل فصیحی است. همچنین نوشتار حاضر به عنوان یک نمونه، ضرورت تدوین اشعار آثار منثور را نشان می‌دهد زیرا تحقیقاتی از این دست هم سبب غنای اطّلاعات شعر و شاعری در ادب فارسی می‌شود و هم در تصحیح بسیاری از آگاهی‌های نادرست دربارۀ سرایندگان واقعی اشعار مفید هستند.
روش: روش تحقیق به شیوۀ توصیفی-تحلیلی و بر اساس مطالعات کتابخانه‌ای است. 
یافته‌ها: دربارۀ سرایندگان همۀ اشعار مجمل فصیحی به دلایل زیر نمی‌توان نظر قطعی داد: تدوین نشدن همۀ اشعار گویندگان، از بین رفتن بسیاری از آثار دستنویس و تصحیح یا چاپ نشدن همۀ آنها. با این حال تحقیق در اشعار این اثر نشان داد که فصیح خوافی اشتباهاتی در قید نام گویندگان داشته و یا اشعاری را به نام برخی از گویندگان جعل کرده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>متون عرفانی در بوتة بازنویسی: بررسی تطبیقی دو داستان بازنویسی شده از سیمرغ عطار به روایت کاظم مزینانی و پیتر سیس</title>
      <link>https://jll.uk.ac.ir/article_5314.html</link>
      <description>هدف پژوهش حاضر، بررسی و مقایسة داستان بازنویسی شدة سیمرغ، نوشتة محمد کاظم مزینانی و «همایش‌پرندگان» اثر پیتر سیس است. «همایش‌پرندگان» و«حکایت‌های خواندنی منطق‌الطیر عطار» اثر مزینانی تا حدودی مینیاتوری از منطق‌الطیر برای مخاطب کودک و نوجوان است که امکان برداشتی آزاد از متنی عرفانی را برای خواننده فراهم می‌کند. این مقایسه به روش توصیف و تحلیل محتوا به دنبال پاسخ به این پرسش‌هاست که آیا متون عرفانی با توجه به ماهیت محتوایی‌شان نیاز به بازنویسی و یا بازآفرینی دارند؟ چه تغییر ساختاری و محتوایی در داستان بازنویسی شدة سیمرغ ایجاد شده است و کدام بازنویسی یا بازآفرینی می‌تواند برای مخاطب نوجوان مناسب باشد؟ نتایج پژوهش نشان داد که محمدکاظم مزینانی در بازنویسی داستان سیمرغ، سبک روایت‌گری حکایت در حکایت را حفظ کرده و به نوعی نسبت به متن اصلی وفادار بوده است. در مقابل، پیتر سیس در کتاب «همایش پرندگان» با به‌کارگیری تصاویر و نمادپردازی، تعلیقی ظریف ایجاد کرده که به فهم بهتر و مشارکت فعال خواننده در روایت کمک می‌کند؛ اما بُعد عرفانی اثر تا حدودی کاهش یافته و جنبة تربیتی و تعلیمی آن برجسته‌تر شده است. پیتر سیس با ایجاد پایان‌بندی باز(روزنه)، امکان تأمل و پرسشگری را فراهم ساخته است.  اثر مزینانی به دلیل استفاده از مفاهیم عرفانی و ابیات پیش متن (داستان سیمرغ)، نزدیکی بیشتری با متن اصلی دارد</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر نظریه های نوین ادبی در باژگونه خوانی تاریخ بیهقی</title>
      <link>https://jll.uk.ac.ir/article_5315.html</link>
      <description>مطالعۀ تاریخ بیهقی، ما را در آن سوی گردنه‌ها و گریوه‌های روزگاران به دیدار با تاریخ‌نگاری کارکُشته و گرم و سرد چشیده می‌بَرد که پس از کناره‌گیری از خدمات دیوانی، در روزگار سلطنت ابوشجاع فرّخزاد(443-452 ﻫ.ق) و مدّتی پیش و پس از آن به سر و سامان دادن به یادداشت‌های خود دربارۀ رویدادهای دوران سلطنت غزنویان و نگارش تاریخ بیهقی سرگرم بوده‌است. او با آگاهی از اهمّیت کاری که در پیش گرفته، برآنست تا با «صداقت»، «دقّت» و «واقعیّت‌گرایی»، بی‌تعصّبی و تزیّدی آنچه را که با چشم خویش دیده یا از اشخاص قابل اعتماد شنیده، برای آیندگان بیان نماید. در مواجهه با تاریخ بیهقی با دو گونه خوانندۀ کنشگر آشنا خواهیم شد: نخست آن‌ها که با نگرگاه سنّتی تاریخ بیهقی را گزارشی به تمامی واقعی و اعتمادکردنی می‌دانند و صداقت و دقّت بیهقی در بیان رویدادها و بازشناسایی شخصیّت‌ها را می‌ستایند. دو دیگر آن‌ها که با پیش چشم داشتن نظریه‌های نوین، خاصّه نظریه‌های پساساختارگرا و نوتاریخ‌گرا برآنند که اساساً تاریخ، «روایت»ی است مبتنی بر ذهنیّت نویسنده‌ای که آگاهانه یا نه‌آگاهانه مقهورِ گفتمان غالب است و موازی با کامه‌های نهاد قدرت به گفتمان‌های مغلوب مجال دیده شدن نمی‌دهد. از اینرو در متن به وجود چیزی به نام «واقعیّت» باور داشتن و به دنبال کشف آن بودن، اشتباه است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ساختارهای منظومة شبانة تخیّل در رمان پریانه‌های لیاسندماریس براساس رویکرد ژیلبر دوران</title>
      <link>https://jll.uk.ac.ir/article_5316.html</link>
      <description>زمینه: تخیّل عامل پویایی مداوم آثار ادبی و هنری است و تأمّل بر تخیّل مبتنی بر الگوی تخیّل ژیلبر دوران از جملة پرکاربردترین نظریات این حوزه است. به باور وی مرگ و هراس از مرگ سرچشمة همة ترس‌های آدمی و حاکم بر افکار و رفتار او و خلق آثار ادبی و هنری واکنش هنرمندان به این هراس همیشگی است؛ بنابراین تصاویر تخیّلی در همة انواع ادبی به ویژه آثار ادبی کودک‌و‌نوجوان نمود یافته‌است. ژیلبر دوران این تصاویر را در قالب دو منظومة روزانه (ترس از زمان) و منظومة شبانة تخیّل (استیلا بر زمان) دسته‌بندی کرده است. موضوع این پژوهش تحلیل ساختارهای هشتگانه و نمادهای منظومة شبانة تخیّل در رمان نوجوان پریانه‌های لیاسندماریس براساس الگوی تخیّل ژیلبر دوران است.
روش: نوشتار حاضر با بهره‌گیری از روش کیفی به تحلیل محتوا و تطبیق نظری پرداخته و با انتخاب هدفمند نمونة موردپژوهش، الگوی ژیلبر دوران را مبنای تحلیل قرار داده است. در این پژوهش از روش کتابخانه‌ای جهت گردآوری داده‌ها و روش استدلالی– استقرایی جهت تحلیل داده‌ها استفاده‌شده‌است. 
یافته‌ها: طبق یافته‎ها نویسنده ضمن بازتاب نمادهای منظومة روزانه و شبانة تخیّل، باتوجه به نیازهای این گروه سنّی به آرامش روحی و فکری در مسیر آیندة زندگی، به ساختارهای منظومة شبانة تخیّل تمایل بیشتری داشته است. از میان دو ساختار منظومة شبانه، ساختار اسرارآمیز نمود بیشتری یافته‌است. نمادهای مادة مادرانه از گروه نمادهای وارونگی و نمادهای دربرگیرنده از دستة نمادهای خلوتگاه در این ساختار کاربرد بیشتری دارند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>رویکردی انتقادی به معانی فعلِ «توانستن» در کتاب‎‌های نگارش و ویرایش: با تحلیل معانی آن در تاریخ بیهقی</title>
      <link>https://jll.uk.ac.ir/article_5317.html</link>
      <description>در کتاب‌های ویرایش و درست‌نویسی معانی محدود و مشخصی برای فعل «توانستن» ذکر و کاربرد آن در برخی معانی گرده‌برداری از زبان‌های بیگانه تلقی شده است. به نظر می‌رسد مباحثی که دربارۀ معانی این فعل در این کتاب‌ها ذکر شده، بدون در نظر گرفتن ظرفیت‌های معنایی گسترده این واژه در متون ادبی بوده است. در این پژوهش برای تبیین معانی مختلف این واژه کاربرد آن در تاریخ بیهقی ازنظرِ ساخت و معنا تحلیل شد. این پژوهش به روش توصیفی ـ تحلیلی انجام و مشخص شد این فعل در تاریخ بیهقی به‌صورتِ کمکی، غیرشخصی و تام درمجموع 435 بار به کار رفته که معانی مختلفی را شامل می‌شود. در طبقه‌بندی معانی آن امکان‌پذیر‌ی و میسربودن، معنای کلی و اولیه در نظر گرفته شد و زیرمجموعه‌های معنایی آن به این صورت شناسایی شد: توانایی بالقوه یا بالفعل برای انجام‌دادن کار، اجازه‌داشتن/ حق‌داشتن، جرئت‌داشتن، تاب و تحمل و طاقت داشتن، مصلحت‌بودن، شایسته و سزاوار و لایق بودن، چشمِ دیدنِ کسی را داشتن. از بین این معانی چهار معنا (جرئت‌داشتن، مصلحت‌بودن، طاقت و تحمل داشتن، چشمِ دیدنِ کسی را داشتن) برای نخستین بار شناسایی شد که در فرهنگ‌های لغت، پژوهش‌های دستوری و زبانی به آن اشاره نشده بود. بنابراین لازم است درتدوین قواعد درست‌نویسی با پرهیز از اظهارنظرهای شتاب‌زده به ظرفیت‌هایی معنایی این فعل در متون ادبی توجه شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نارضایتی شغلی در بستر روایت: تطبیق نظریه هرزبرگ با تجربه مدیریتی در رمان «مدیر مدرسه»</title>
      <link>https://jll.uk.ac.ir/article_5318.html</link>
      <description>در نظام‌های آموزشی، رضایت شغلی و انگیزش کارکنان از عوامل بنیادین پایداری سازمانی‌اند. پژوهش حاضر با تکیه بر نظریه‌ی دو عاملی هرزبرگ، به تحلیل روایت «مدیر مدرسه» اثر جلال آل‌احمد می‌پردازد؛ روایتی که تجربه‌ی زیسته‌ی یک مدیر را در تقابل با ساختارهای ناکارآمد آموزشی بازتاب می‌دهد و بستری برای بازخوانی مفاهیم منابع انسانی در بستر فرهنگی ایران فراهم می‌سازد.
مسئله‌ی اصلی مقاله آن است که چگونه می‌توان نظریه‌ی هرزبرگ را در قالب روایت ادبی به‌کار گرفت تا عوامل مؤثر بر نارضایتی شغلی و انگیزش در ساختار آموزشی تحلیل شوند. هدف پژوهش، شناسایی عوامل بهداشتی (نظیر فساد اداری، بی‌عدالتی، خشونت ساختاری) و انگیزشی (مانند مسئولیت‌پذیری، همدلی، معنا دادن به نقش حرفه‌ای) در متن روایت است.
روش تحقیق کیفی، تفسیری و تطبیقی است و داده‌ها از طریق مطالعه‌ی کتابخانه‌ای و تحلیل محتوای روایت استخراج شده‌اند. یافته‌ها نشان می‌دهند که غلبه‌ی عوامل بهداشتی موجب نارضایتی مزمن و فرسایش روانی مدیر می‌شود، در حالی‌که انگیزش درونی، هرچند در شخصیت او وجود دارد، در برابر ساختار معیوب ناکام می‌ماند. استعفای مدیر، کنشی اخلاقی و معناگرایانه در برابر ناکارآمدی نهادی است.
نتیجه‌گیری پژوهش تأکید می‌کند که روایت ادبی می‌تواند داده‌ای تجربی برای تحلیل نظریه‌های سازمانی باشد و نظریه‌ی هرزبرگ را از سطح عملکردی به سطح انسانی، فرهنگی و انتقادی ارتقاء دهد</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل معرفه‌النفس در دیدگاه‌های ابوحامد غزالی و میزان و نحوه اثرگذاری آن در آرای مولوی</title>
      <link>https://jll.uk.ac.ir/article_5333.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف تبیین ابعاد اثرپذیری مولانا از امام محمد غزالی در حوزه سنت اول عرفانی، به‌ویژه در مفهوم بنیادین «معرفه‌النفس» انجام شده است. چون هر دو عارف، خودشناسی را مدخل اصلی وصول به حقیقت الهی و کمال انسانی می‌دانند، این پژوهش می‌کوشد شباهت‌ها و تفاوت‌های دیدگاه آنان را در پرتو سنت اول عرفانی بررسی کند. روش تحقیق، تفسیری-تحلیلی و بر مبنای داده‌های کتابخانه‌ای است. برای تحلیل نظام‌مند اثرپذیری، الگویی بر پایه‌ اصول و مبانی سنت عرفانی و هدف و غایت سلوک به‌کار بسته شده است. یافته‌های اصلی نشان می‌دهند که اشتراک بنیادین این دو متفکر در این باور است که خودشناسی، شرط اساسی دستیابی به معرفت الهی و کمال نهایی است. شواهدی از اثرپذیری مولانا در مثنوی، به‌ویژه در مباحث موانع معرفت و نقش رذایلی نظیر حرص، بر پایه آثار غزالی مستندسازی گردید. یافته این پژوهش آن است که مولانا از غزالی اثر پذیرفته، اما به شیوه‌ای انتخابی، تکمیلی و ارتقایی که در آن مفاهیم عرفانی غزالی در قالبی نو و شاعرانه ارائه شده‌اند. این اثرپذیری، گونه‌ای تدوین و تکمیل مجدد مفاهیم عرفانی به ویژه در موضوع معرفه‌النفس است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل نثر داستانی در بازتاب مسائل مهاجران افغان (بررسی ده داستان معاصر فارسی)</title>
      <link>https://jll.uk.ac.ir/article_5334.html</link>
      <description>پژوهش حاضر به بررسی بازتاب حضور مهاجران افغان در داستان‌های معاصر فارسی می‌پردازد و می‌کوشد چگونگی بازنمایی تجربه‌های فردی و جمعی آنان را در ادبیات داستانی ایران تحلیل‌کند. در این مطالعه، ده داستان و رمان معاصر از نویسندگان ایرانی انتخاب شده و با روش توصیفی‌تحلیلی از منظر موضوعات اجتماعی، هویتی و فرهنگی مربوط به مهاجران افغان بررسی شده‌اند. یافته‌ها نشان می‌دهد که مسئلۀ مهاجرت، بحران هویت نسل دوم، محدودیت‌های قانونی و اجتماعی، نابرابری آموزشی و شغلی، ورود غیرقانونی، کودک‌همسری و نیز وضعیت زنان افغان از مهم‌ترین مضامین تکرارشونده در این آثار است. نویسندگان این داستان‌ها با بازنمایی احساس غربت، سرگردانی هویتی، تبعیض، بی‌پناهی و تلاش برای بقا، تجربۀ زیستۀ مهاجران را در بستر اجتماع ایرانی برجسته‌کرده‌اند. در کنار این روایت‌ها، عنصر همدلی و همراهی ایرانیان نیز در برخی داستان‌ها نقش مهمی در خلق تصویری انسانی و فراقومی از رابطۀ دو ملت ایفامی‌کند. نتایج این پژوهش نشان‌می‌دهد که ادبیات داستانی معاصر ایران، علاوه بر بازتاب واقعیت‌های اجتماعی، توانسته‌است به مثابه بستری فرهنگی، صدا و رنج مهاجران را بازنمایی‌کند و توجهی تازه به ابعاد انسانی و اجتماعی مسئلۀ مهاجرت افغان‌ها فراهم آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>«تحلیل گفتمان صدای زنانه و مردانه در چهار داستان منتخب از منیرو روانی‌پور و شهریار مندنی‌پور با تأکید بر مشروعیت‌بخشی به روایت»</title>
      <link>https://jll.uk.ac.ir/article_5341.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با رویکردی گفتمان‌محور به این پرسش می‌پردازد که صدای زنانه و مردانه در چهار داستان منتخب از منیرو روانی‌پور و شهریار مندنی‌پور چگونه از طریق راهبردهای زبانی و روایی، برای کسب مرجعیت و اعتبار روایی عمل می‌کنند. بدین منظور، دو داستان «سنگ‌های شیطان» و «قصه غم‌انگیز عشق» از روانی‌پور و دو داستان «رنگ آتش نیمروزی» و «مه جنگل‌های بلوط» از مندنی‌پور با روش کیفی و بر پایه تلفیق نظریه اجراپذیری جنسیتِ جودیت باتلر و تحلیل گفتمان انتقادیِ نورمن فرکلاف، به‌صورت تطبیقی تحلیل شده‌اند. یافته‌ها نشان می‌دهد که روانی‌پور با برجسته‌کردن تجربه زیسته زنان، بدن زنانه و به‌کارگیری نمادهایی چون سنگ و خرافه، صدای زنانه را از حاشیه به متن می‌آورد و از آن برای نقد گفتمان مردسالار و بازتعریف سوژگی زن بهره می‌گیرد. در مقابل، مندنی‌پور صدای مردانه را در پیوند با خشونت، جنگ، مرگ و سرکوب عاطفه سازمان می‌دهد؛ صدایی که در آغاز واجد اقتدار است، اما در مواجهه با فقدان، احساس گناه و ناتوانی در برقراری رابطه، مرجعیت خود را به‌تدریج از دست می‌دهد و به سکوت و انزوا می‌رسد. برآیند تحلیل‌ها نشان می‌دهد که در هر دو نویسنده، «صدای جنسیتی» صرفاً بازتاب هویت زیستی نویسنده نیست، بلکه سازوکاری گفتمانی برای مشروعیت‌بخشی یا به‌چالش‌کشیدن روایت و جایگاه شخصیت‌ها در بافت اجتماعی ـ فرهنگی ایران معاصر به‌شمار می‌آید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>خوانش پدیدارشناختیِ ذکر واقعه نیشابور در تاریخ جهانگشای جوینی بر اساس اندیشه موریس ‏مرلوپونتی</title>
      <link>https://jll.uk.ac.ir/article_5342.html</link>
      <description>تاریخ جهانگشای عطاملک جوینی یکی از مهم‌ترین متون تاریخ‌نگاری فارسی است که افزون بر ثبت رویدادهای سیاسی و نظامی، واجد ‏توصیف‌هایی عمیق از ویرانی، مرگ و تجربۀ زیستۀ انسان در لحظات تراژیک، به‌ویژه در روایت واقعۀ  نیشابور، است. با این حال، ‏خوانش‌های غالب از این متن عمدتاً بر محور روایت وقایع، تحلیل‌های ایدئولوژیک یا بررسی‌های زبان‌محور متمرکز بوده و کمتر به لایۀ ‏ادراکی و بدن‌مند تجربۀ خشونت توجه نشان داده‌اند. در این پژوهش، اندیشۀ پدیدارشناختی موریس مرلوپونتی، با تأکید بر بدنِ ‏ادراک‌کننده به‌عنوان کانون هستی‌شناسی، به‌عنوان چارچوب نظری به کار گرفته شده است تا نشان دهد فاجعه چگونه نه صرفاً در سطح ‏زبان یا روایت، بلکه به‌مثابه تجربه‌ای حسی، فضایی و زیسته در متن تاریخی ثبت می‌شود. هدف پژوهش، ارائه‌ی خوانشی نو از واقعۀ ‏نیشابور در تاریخ جهانگشا و تبیین چگونگی بازنمایی «ادراک خشونت» و «بدن فاجعه» در توصیفات جوینی است. روش پژوهش، ‏توصیفی–تحلیلی و مبتنی بر تحلیل پدیدارشناختی متن است که با تمرکز بر مفاهیمی چون بدن زیسته، مکان زیسته و فروپاشی افق ادراک ‏انجام می‌گیرد. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که روایت جوینی سرشار از نشانه‌های حسی و بدنی است که امکان دست‌یابی به لایه‌ای ‏از واقعیت تاریخی را فراهم می‌آورد که فراتر از روایت‌های صرفاً سیاسی یا زبانی قرار دارد؛ لایه‌ای که در آن، فاجعه به‌صورت ‏فروپاشی جهان زیسته و حذف بدن از معنا تجربه و ثبت می‌شود</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل آموزه های حکمی ابوالمظفرعبّادی در «التصفیه فی احوال المتصوفه»</title>
      <link>https://jll.uk.ac.ir/article_5343.html</link>
      <description>زمینه و هدف:   امیر قطب‌الدّین ابوالمظفّر منصوربن اردشیرالعبّادی، ازجمله علمای برجسته و واعظان نیکوسخن، و محقّقان مشهور حوزة عرفان و تصوّف است و آثار ارزشمندی در این زمینه به رشتۀ تحریر درآورده‌است.
یکی از آثار گرانسنگ وی، کتاب «التّصفیه فی احوا‌ل‌المتصوّفه»، مشهور به «صوفی‌نامه»، در معرّفی اهل طریقت و اقوال، اعمال، اصطلاحات، اخلاق و آداب ایشان به زبان فارسی و برای استفادۀ عموم ، به انگیزۀ آگاه ساختن مردم از احوال صوفیه و قواعد عرفان و تصوّف نوشته شده‌است. از آن‌جا که نظام تربیتی خانقاه، برمبنای کتاب و سنّت و سیرۀ نبوی(ص)، به هدف پرورش انسان‌های مهذّب، فرهیخته و متخلّق به اخلاق الهی و انسانی بنا شده‌است، به طبع این کتاب یکی از منابع ارجمند حکمی به شمار می‌رود و آموزه‌های اخلاقی و تربیتی آن را، علاوه‌ بر مبانی فرهنگ اسلامی، با اصول اخلاق یونان و ایران باستان متناسب می‌یابیم.
روش:   پژوهش حاضر برپایۀ مطالعات کتابخانه‌ای و سندکاوی، و برمبنای فنّ تحلیل و توصیف محتوای متنی، به بررسی آموزه‌های حکمی- تعلیمی صوفی‌نامه پرداخته‌است. 
  یافته‌ها و نتیجه‌گیری:   نتایج به ‌دست ‌آمده از پژوهش، حاکی از آن است که مبانی فکری «قطب‌الدّین عبّادی» متأثّر از سه سرچشمه، یعنی اخلاق و تربیت اسلامی، اخلاق ایران باستان، به‌ویژه اندرزنامه‌های روزگار ساسانی و حکمت یونانی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی رویکرد زبان‌شناختی استعاره‌های عرفانی در نوشته‌های عین‌القضات همدانی</title>
      <link>https://jll.uk.ac.ir/article_5344.html</link>
      <description>استعاره‌های عرفانی در متون صوفیانه، نه‌تنها آرایه‌های ادبی بلکه ساختارهایی شناختی‌اند که تجربه‌های شهودی و مفاهیم انتزاعی را به زبان ملموس درمی‌آورند. عین‌القضات همدانی، از برجسته‌ترین عرفای قرن ششم هجری، در آثار خود از استعاره‌هایی بهره می‌گیرد که بازتابی از نظام فکری، سلوک عرفانی و تجربه‌های درونی او هستند. پژوهش حاضر با رویکرد زبان‌شناسی شناختی و بر پایه نظریه استعاره مفهومی، به تحلیل استعاره‌های عرفانی در آثار عین‌القضات می‌پردازد تا نشان دهد چگونه استعاره‌ها به‌عنوان ابزارهای شناختی، مفاهیم پیچیده‌ای چون عشق الهی، مرگ، نفس، وصال و فنا را قابل فهم می‌سازند. در این راستا، سؤال اصلی تحقیق این است که استعاره‌های عرفانی در آثار عین‌القضات چگونه ساختارهای مفهومی را بازنمایی کرده و چه نقشی در انتقال تجربه‌های عرفانی ایفا می‌کنند. روش تحقیق از نوع کیفی و توصیفی-تحلیلی است که با بررسی متون اصلی عین‌القضات، استخراج استعاره‌ها، طبقه‌بندی آن‌ها بر اساس حوزه‌های مبدأ و مقصد و تحلیل عملکرد شناختی‌شان انجام می‌گیرد. هم-چنین، مفاهیم مکملی چون تصویرهای ذهنی و تجربه‌گرایی بدنی نیز در چارچوب نظری مقاله مورد توجه قرار گرفته‌اند تا نشان داده شود که چگونه استعاره‌ها از تجربه‌های حسی و زیسته انسان سرچشمه می‌گیرند و در قالب تصویرهای ذهنی، معناهای عرفانی را فعال می‌سازند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل گفتمان قدرت و مرزهای هویت در حکایت غلام و بازرگان از ‏مرزبان نامه، بر اساس رویکرد لاکلا و موفه</title>
      <link>https://jll.uk.ac.ir/article_5352.html</link>
      <description>زمینه: نظریه لاکلا و موفه درباره سیالیت گفتمان‌ها و موقتی بودن تثبیت معنا، با تأکید بر مرزبندی هویتی ‏و نقش طرد و شمول در شکل‌گیری هژمونی، چارچوبی مؤثر برای تحلیل متون روایی فراهم می‌آورد. ‏حکایت «غلام و بازرگان» با ساختار سه‌مرحله‌ایِ شمول مشروط، تهدید حذف و احیای جایگاه در ‏قلمروی تازه ،  نمونه‌ای عینی از بازآرایی معنا و تغییر موقعیت قدرت در بستر سازوکارهای مسلط است.  ‏

روش: این پژوهش با رویکرد تحلیلی–توصیفی و بهره‌گیری از تحلیل گفتمان انتقادی، متن حکایت را ‏بر اساس مفاهیم کلیدی نظریه لاکلا و موفه بازخوانی کرده و با شناسایی زنجیره‌های هم‌ارزی، تفاوت ‏و لحظه‌های گسست، مراحل تحول جایگاه غلام را بررسی کرده است.  ‏

یافته‌ها: نشان می‌دهد حذف غلام، که قرار بود پایان قدرت او باشد، به فرصتی برای بازتولید معنا و ‏شکل‌گیری نظمی تازه بدل می‌شود. با بازتعریف دال‌ها و منابع، غلام نظم مسلط را از درون دگرگون ‏می‌کند و هژمونی قبیله‌ای را از ثبات می‌اندازد. این جابه‌جایی معنایی و رفتاری، تبیینی از انعطاف‌پذیری ‏گفتمان و امکان تحول آن از دل خود ساختار قدرت است.  حکایت غلام نشان می‌دهد که در ‏چارچوب نظری لاکلا و موفه، معنا و قدرت هرگز تثبیت‌شده و قطعی نیستند؛ بلکه با مفصل‌بندی مجدد ‏دال‌ها، حتی درون نظام‌های بسته نیز فضای تغییر و مقاومت وجود دارد. گفتمان غلام، هژمونی قبیله‌ای ‏را ــ که بر چرخه «اعطای موقت قدرت و حذف» استوار است ــ به چالش می‌کشد و نشان می‌دهد که ‏طرد می‌تواند به تداوم و به صورت استقلال فردی دگرگون شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تأثیر کتاب حبیب‌السّیر بر داستان‌های تاریخی حسین‌قلی مستعان بر اساس تحلیل بینامتنی</title>
      <link>https://jll.uk.ac.ir/article_5383.html</link>
      <description>حسین‌قلی مستعان، نویسندۀ معاصر ایرانی، بزرگ‌ترین پاورقی‌نویس ایران در نیم‌قرن نخست سدۀ گذشته بوده است. یکی از سبک‌های مورد علاقۀ مستعان در نگارش داستان‌های پاورقی، گونۀ ادبیِ رمانِ تاریخی است. به‌نظر می‌رسد منبع اصلی این داستان‌ها کتاب حبیب‌السّیر فی اخبار افراد البشر باشد. کتاب حبیب‌السّیر تاریخ عمومی عالم است که حوادثِ تاریخی را از آغازِ تاریخ تا عصر نویسنده دربر می‌گیرد. این کتاب را خواندمیر در سال 930 هجری قمری به پایان رسانده است. در این مقاله که به شیوۀ توصیفی-تحلیلی و با استفاده از داده‌های کتابخانه‌ای نگارش یافته است، به تأثیر کتاب حبیب‌السّیر بر داستان‌های تاریخیِ حسین‌قلی مستعان پرداخته شده است. یافته‌های این پژوهش نمایان‌گرِ آن است که مستعان زمان و مکان داستانی را با وفاداری به متنِ کتاب حبیب‌السّیر در متن داستان قرار می‌هد؛ امّا منطقِ روایت را به شیوۀ دل‌خواهِ خود تغییر می‌دهد. مستعان با انحراف از منطقِ روایتِ کتابِ حبیب‌السّیر، تأکید ویژه‌ای بر روابط عاطفیِ میان شخصیت‌ها قرار داده است. این شیوه به داستان‌های او رنگ‌وبوی عاشقانه‌ای داده است. با این وام‌گیری‌ها، مستعان توانسته است با هنر و خلاقیت خود داستان‌هایی عاشقانه از رخدادهای تاریخی ایران ارائه دهد و از این مسیر، مستعان خواننده را به خوانشِ تازه‌ای از تاریخ ایران دعوت می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>هدایت روایتگری غربی در بوف کور (واکاوی زمینه های فکری-اجتماعی رمان بوف کور با استفاده از نظریۀ تحلیل گفتمان انتقادی)</title>
      <link>https://jll.uk.ac.ir/article_5421.html</link>
      <description>تأثیر ادبیات کشورهای مختلف بر یکدیگر امری است که برای همگان آشکار است. با توجه به اینکه ادبیات ِداستانیِ نوینِ ایران بسیار متأثر از ادبیاتِ داستانیِ غرب است در این مقاله به تأثیرپذیری هدایت از ادبیات و نویسندگانِ غربی پرداخته‌ایم. بهره‌گیری از نظریۀ تحلیل گفتمان انتقادی در تحلیل متون ادبی، ابزارهایی در اختیار منتقد قرار می‌دهد که با تکیه بدان می‌توان متون را با دقت و انسجام بیشتری تحلیل کرد. در این مقاله با بهره‌گیری از این رویکرد به تحلیل متن بوف کور پرداخته‌ایم. برخی از منتقدان در آثارِ خود به بررسی زمینه‌های فکری-اجتماعیِ خلقِ بوف کور توجه داشته‌اند، اما تفاوت این پژوهش با پژوهش‌های پیشین این است که ما با بهره‌گیری از مراحلی که در نظریۀ فرکلاف مطرح می‌شود به دنبال اثبات این دیدگاه هستیم که هدایت به ویژه در بوف کور بیش از آنکه از فضایِ سنتی و روایت داستانی در ایران تأثیر پذیرد، چه در ساختار و شکل ظاهریِ روایت و چه از نظر محتوا، بسیار متأثر از ادبیات داستانیِ غرب و نظامِ فکریِ حاکم بر جامعۀ روشنفکریِ غرب است. یکی از نشانه‌های اصلیِ تأثیرپذیریِ هدایت از جهانِ فکریِ غرب، روایتِ مدرن و نگاه اگزیستانسیالیستیِ او به جهان است که در مراحلِ سه گانۀ رویکردِ فرکلاف به بررسی چگونگیِ بازتابِ این جهان‌بینیِ غربی پرداخته‌ایم.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پیوند بینامتنی رمان شمس و طغرا، ماری ونیزی و هما و طغرل اثر محمد باقر میرزا خسروی با نظام کلاسیک ادبی فارسی</title>
      <link>https://jll.uk.ac.ir/article_5427.html</link>
      <description>نظریه بینامتنیت  با تاکید بر پیوند نظامند متن با پیش متن‌ها، ابزاری  مناسب برای تحلیل آثار دوران گذار ادبی ایران فراهم می‌آورد.  بر این اساس، هیچ متنی بدون ارتباط با متون دیگر شکل نمی‌پذیرد. ژرار ژنت روابط میان‌متنی را به سه دسته تقسیم می‌کند: صریح، غیر صریح و ضمنی. در بررسی پیوند رمان شمس و طغرا، ماری ونیزی و طغرل و هما اثر محمد باقر میرزا خسروی با ادبیات کلاسیک، آنچه بیشتر جلب  نظر می‌کند نوع  اول و سوم است. پژوهش حاضر به شیوه‌ای توصیفی - تحلیلی  بر مبنای  الگوی ترامتنیت  ژرار ژنت، نشان می‌دهد، اولا: خسروی در این سه گانه، غالبا به صورت صریح و کمتر به صورت ضمنی، ابیات، عبارات و گاه مفاهیمی را از ادبیات کلاسیک فارسی به استخدام درآورده و با تغییراتی جزئی، در دیالوگ‌ها و روند حوادث قرار داده است و از این طریق، رمان عصر تجدد را  با  سنت ادبیات فارسی پیوند زده است. ثانیا: اشراف و علاقه نویسنده به ترتیب به   شاعران شاخص سبک عراقی (سعدی و حافظ و مولوی)، سبک خراسانی و سپس  سبک هندی بارزتر است. در این میان  با استفاده  غالب از  اشعار سعدی  سعی داشته  نوع  رمان را در بستری کاملا سنتی و آشنا برای مخاطب ایرانی مشروعیت بخشد. ثالثا: اشعاری  که از  خسروی در متن رمان آمده است، پیوند با  سنّت ترکیب نثر و نظمی است که سوابقش در مقامات حمیدی  و گلستان سعدی دیده می شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی جایگاه و آداب منشآت نویسی در هند عصر گورکانیان با تکیه بر مکاتبات علّامی</title>
      <link>https://jll.uk.ac.ir/article_5441.html</link>
      <description>سنّت انشای فارسی از نخستین روزهای انتقال آن به هند، بسیار مورد اقبال قرار گرفت و تا چند سده همچنان با همان سبک و سیاق مورد استفادۀ حکومت‌ها و افراد برجسته بود؛ امّا این امری طبیعی است که در طیّ چند سده به دلایل گوناگونی از جمله تحوّل در تعاریف و مناسبات سیاسی و اجتماعی و دگرگونی هنجارهای فرهنگی و زبانی، تغییرات جزئی در سبک، کارکردها و قالب‌های منشآت، که مهم‌ترین ابزار ارتباطی آن دوران بود، رخ دهد. این تحوّلات در دورۀ زمامداری تیموریان و اعقاب آن‌ها بیش از پیش قابل مشاهده است. ابوالفضل علّامی، وزیر، مورّخ و منشی اکبرشاه گورکانی که نامه‌های وی در کتابی با عنوان «مکاتبات علّامی» جمع‌آوری شده است، از جمله دبیران شاخص دورۀ مورد بحث است که تغییرات و نوآوری‌هایی در ساحت لفظ، محتوا، کارکرد و قالب‌های ترسّل اعمال کرد . نگارندگان پژوهش حاضر بر پایۀ دستنویسی معتبر از «مکاتبات علّامی»، محفوظ در حیدرآباد هند، ضمن بررسی این اثر از نگاه آداب و قواعد ترسّل، ساختار و جزئیات منشآت عهد گورکانی را ارزیابی نموده‌اند. از دستاوردهای این پژوهش می‌توان به معرّفی چند قالب ناشناخته از اسناد درباری، کشف برخی حواشی مرتبط با مراسلات و دستیابی به تصاویری از مهرها و تحمیدیّه‌های مخصوص شاهان گورکانی اشاره کرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازخوانی مثبت و تحلیلی چهرۀ مغولان با تأکید بر جلد نخست تاریخ جهانگشا</title>
      <link>https://jll.uk.ac.ir/article_5456.html</link>
      <description>تصویر مغولان در تاریخ‌نگاری فارسی، غالباً با رویکردی عاطفی و مبتنی بر ویرانگری مطلق شکل گرفته است. تاریخ جهانگشای عطاملک جوینی، به‌عنوان یکی از مهم‌ترین متون هم‌عصر یورش مغول، در کنار گزارش خشونت‌ها، روایتی پیچیده‌تر و تحلیلی‌تر از پدیدۀ قدرت مغولی ارائه می‌دهد. این مقاله با تأکید بر جلد نخست تاریخ جهانگشا، در پی بازخوانی مثبت و تحلیلی چهرۀ مغولان است و می‌کوشد نشان دهد که در روایت جوینی، علاوه بر تفسیر وقایع در چهارچوب مشیّت الهی، سازوکارهای انسانی، اجتماعی، سیاسی و نظامی نقش بنیادین در تبیین قدرت‌یابی، گسترش و تداوم حاکمیت مغولان دارند.
پژوهش حاضر در پاسخ به این پرسش‌ها سامان یافته است که: جوینی از چه سازوکارهای انسانی برای توضیح اقتدار مغولان بهره می‌برد؛ جایگاه ساختارهای اجتماعی و قبیله‌ای، یاسا، نظام اطّلاعاتی و شیوه‌های مدیریت امپراطوری در این بازنمایی چگونه است؛ و این تصویر چه نسبتی با نگاه غالبِ مبتنی بر ویرانگری مطلق در سنّت تاریخ‌نگاری فارسی دارد. روش تحقیق، توصیفی_ تحلیلی و مبتنی بر خوانش انتقادی متن است و داده‌های پژوهش از جلد نخست تاریخ جهانگشا استخراج شده است.
یافته‌ها نشان می‌دهد که جوینی، مغولان را نه صرفاً ابزار تحقّق ارادۀ الهی، بلکه کنشگرانی انسانی با سازوکارهایی عقلانی، منظّم و محاسبه‌شده تصویر می‌کند. در این روایت، قدرت مغولان حاصل ترکیب خشونت سازمان‌یافته با نظم حقوقی_ سیاسی، کارآمدی اطّلاعاتی، انسجام قبیله‌ای و انعطاف‌پذیری اداری است. چنین بازنمایی‌ای، ضمن تأیید واقعیت ویرانگری‌ها، امکان فهم دولت‌سازی مغولی را در قالبی تحلیلی فراهم می‌سازد و زمینه را برای بازنگری در نگاه یک‌سویه و احساسی به مغولان در تاریخ‌نگاری فارسی فراهم م</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
